
تا چند ساعت دیگر سال تحویل میشود و نوروزی دیگر فرامیرسد. نوروزی که روز اول آن با عید فطر همزمان است. گویی در جغرافیایی که این روزها جلوههای «ملی، مذهبی» در دفاع، پرستش و باور به ایران و اسلام خودنمایی میکند، تاریخ نیز میل به همین توأمانی دارد.
صدای پدافند شرق میآید. از خواب میپرم و به نوشتن پناه میبرم. سال ۱۴۰۴ و رخدادهای آن، هیچگاه از خاطرم پاک نخواهد شد. چه آنها که در خاطره جمعی ایرانیان ثبت شد و چه تجربه و خاطرات شخصی و صنفی من در سالی که گذشت. از شور و شوق صنف در انتخاب رئیس اتحادیه چاپخانهداران تهران در فروردین تا تابستان عزل و انتصاب. و خردادِ جنگ و پاییزِ استعفا از «دبش» بیخردی! و زمستانی که …
میگویند آنچه از «تاریخ سیاسی، اجتماعی و دینی» نوشته و نقل میشود روایت فاتحان، متنفذان و مبلغان است. اما در عصر فناوری که مغلوبان، ستمدیدگان و مقلدین نیز دستکم یک فضای شخصی در موبایلهای خود دارند، همه روایتگر تاریخند و مانع از آسودگی وجدان و به دور از فطرت پاک انسان است که «دیده»ها و «زیسته»های خود را نگویند و ننویسند حتی اگر انتشار عمومی آن زمانی مناسب بطلبد.
و البته که امروز، هرگز آن زمان مناسب نیست. اگرچه ما ایرانیان همواره به سیاست یا کیاست در «موقعیت خطیر کنونی» زیستهایم، اما این بار، پای «اجنبی» در میان است. نه وقت گلهگذاری است و نه خطکشیهای سیاسی اعتقادی. وقت دفاع از «میهن» است که یکی است، مثل «خدا» که یکتاست.
وگرنه، آسمان! تو میدانی در پس نگاه پر اضطرابم به دوردستهای تو، و ردّ موشکهایی که «زندگی و وطنم» را به نابودی نشانه گرفتهاند، چه داغی بر سینه و زخمی بر گونه دارم. حسرتم را میدانی، خشم و یأسم را میفهمی. اما این همه را در خود پنهان میکنم تا آشکارا عشقم را به زندگی، میهن و فردا فریاد بزنم.
آن زمان مناسب فرا خواهد رسید. زمانی برای تبریک، افتخار، نقد، ساختن، تغییر، و روایت.
حمید فریور





