
وقتی همه در چاپخانه تحلیلگرند، چه کسی چاپ را مدیریت میکند؟
یادداشت محمدرضا مهدیزاده، کارشناس چاپ برای روزهای میانه جنگ و صلح در صنعت چاپ:
بیش از سه دهه حضور در صنعت چاپ، فرصت ارزشمندی برای دیدن ظرفیتها، ضعفها و تناقضهای این صنعت فراهم میکند.
برای کسی که بیش از سیوپنج سال در این حوزه فعالیت کرده و در کنار استادانی چون جواد انجمی، داود شایستهخصلت، حسین کیاناحمدی، جلیل سالاری، مهرداد نباچیان و دیگر بزرگان این صنعت تجربه آموخته، یک پرسش اساسی همواره پابرجاست:
چرا صنعت چاپ، با وجود تجربه فراوان و نیروی انسانی گسترده، هنوز به جایگاه شایسته خود در بهرهوری، کیفیت و توسعه صنعتی نرسیده است؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که میبینیم در بسیاری از مجموعههای چاپی، مفاهیمی مانند مدیریت رنگ، کنترل کیفیت، برنامهریزی تولید، کاهش ضایعات و بهرهوری هنوز بهعنوان اصول پایهای مدیریت صنعتی نهادینه نشدهاند.
مشکل کمبود تجربه نیست؛
مشکل، کمبود تمرکز است.
واقعیت تلخ این است که در بسیاری از چاپخانهها، توجه تخصصی به مسائل اصلی تولید، جای خود را به حاشیههایی داده که هیچ سهمی در رشد صنعت ندارند.
امروز در بسیاری از محیطهای کاری صنعت چاپ، درباره همه چیز بحث میشود؛
از تحولات سیاسی و نظامی گرفته تا اقتصاد جهانی، نرخ ارز، آینده منطقه، تغییرات قدرتهای جهانی و حتی تحلیل جناحهای سیاسی.
تقریباً همه درباره موضوعاتی بیرون از چاپ، صاحبنظرند.
اپراتوری که باید نگران ثبات رنگ باشد، تحلیلگر تحولات منطقهای است.
سرپرستی که باید بر کیفیت چاپ نظارت کند، سرگرم تحلیل آینده اقتصاد جهانی است.
مدیری که باید برای افزایش بهرهوری برنامهریزی کند، زمان خود را صرف مباحثی میکند که کوچکترین تأثیری بر کیفیت خروجی چاپخانه ندارد.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که هرچه میزان اظهار نظر درباره مسائل بیرونی بیشتر میشود، توجه به مسائل درونی چاپخانه کمتر میشود.
همه درباره آینده کشور دغدغه دارند،
اما کمتر کسی درباره آینده فرآیندهای تولید دغدغهمند است.
همه از بحرانهای جهانی حرف میزنند،
اما بحرانهای واقعی داخل مجموعه—از ضایعات تولید تا نبود استاندارد—کمتر دیده میشوند.
در شبکه اجتماعی صنعت چاپ همه به دنبال رنگ سیم کارت طرف مقابل هستند تا چگونگی حفظ رنگ اسپات برند مشتری
بحثها در گروهی تخصصی در باب پهلوی و کناری و بغلی بیشتر از لب پنچه ، نشان و سنجاق است
این همان نقطهای است که صنعت از مسیر توسعه بازمیماند.
رشد صنعتی زمانی اتفاق میافتد که تمرکز سازمان بر بهبود فرآیند باشد، نه بر حاشیه.
چاپخانهای که زمان و انرژی کارشناسانش صرف تحلیلهای غیرمرتبط شود، بهتدریج از توسعه فنی فاصله میگیرد.
در چنین شرایطی، دانش فنی جای خود را به گفتوگوهای بیثمر میدهد، نظم جای خود را به روزمرگی میسپارد و تصمیمگیری مبتنی بر داده، قربانی هیجانهای لحظهای میشود.
نتیجه چنین فضایی روشن است:
صنعتی پر از تجربه اما فاقد سیستم،
پر از نیرو اما کمبهرهور،
و پر از حرف اما کماثر.
شاید یکی از مهمترین دلایل عقبماندگی صنعت چاپ همین باشد که بسیاری از فعالان آن میخواهند تحلیلگر همه چیز باشند، جز متخصص حوزه خود.
ماشین چاپ با تحلیل سیاسی تنظیم نمیشود.
کیفیت با بحثهای روزمره بهبود پیدا نمیکند.
بهرهوری با دغدغههای غیرمرتبط افزایش نمییابد.
صنعت چاپ تنها زمانی رشد خواهد کرد که تمرکز دوباره به نقطه اصلی بازگردد:
به کیفیت، به دانش، به فرآیند، و به بهبود مستمر.
تا زمانی که حاشیهها مهمتر از متن باشند،
نباید انتظار داشت صنعت چاپ از جای خود حرکت کند.
شاید اکنون، بیش از هر زمان دیگری، لازم باشد فعالان این صنعت از خود بپرسند:
آیا واقعاً در مسیر توسعه صنعت چاپ حرکت میکنیم،
یا فقط درباره همه چیز سخن میگوییم، جز خودِ چاپ؟
آیا زمان و انرژی ما صرف بهبود کیفیت، افزایش بهرهوری و توسعه دانش فنی میشود،
یا درگیر حاشیههایی هستیم که هیچ نقشی در پیشرفت این صنعت ندارند؟
پاسخ به این پرسشها میتواند روشن کند که چرا با وجود سالها تجربه،
هنوز فاصله زیادی میان ظرفیتهای صنعت چاپ و واقعیت امروز این صنعت وجود دارد.





