یادداشت

بحران امروز آموزش طراحی، بحران فناوری نیست. بحران اندیشیدن است!

محمدرضا مهدیزاده ، کارشناس چاپ در یادداشتی اختصاصی که در اختیار ایپینا قرارداده است به موضوع مهم طراحی و چالش های پیش روی آن در دنیای امروز پرداخته است. او معتقد است آنچه در حال حاضر کمرنگ شده صرفا آموزش و تکنیک نیست، بلکه فرایند اندیشیدن در طراحی موضوعی است که باید جدی گرفته شود.

 

 

آیا ما طراح تربیت می‌کنیم یا مجری نرم‌افزار؟

دیگر نمی‌توان ضعف‌های طراحی را به کمبود ابزار نسبت داد.
نرم‌افزارهای حرفه‌ای در دسترس‌اند، دوره‌های آموزشی متنوع برگزار می‌شود و هوش مصنوعی نیز به فضای آموزش راه یافته است. از نظر تکنیکی، کمبودی وجود ندارد.

اما مسئله جای دیگری است: آنچه به‌تدریج کم‌رنگ شده، «فرایند اندیشیدن» است.

در بسیاری از کلاس‌های طراحی، هدف نهایی به تولید یک خروجی سریع، چشم‌نواز و قابل انتشار در شبکه‌های اجتماعی تقلیل یافته است. معیار موفقیت، زیبایی فوری و ارائه‌پذیری است؛ نه عمق تحلیل و کیفیت تصمیم‌گیری.

در چنین فضایی، طراحی به مسابقه تولید تصویر تبدیل می‌شود، نه فرایند حل مسئله.

تمرکز افراطی بر تسلط سریع بر ابزار، ساخت پورتفولیوی پرزرق‌وبرق و ورود فوری به بازار کار، مرحله‌ای را حذف کرده است که طراحی را از صرفِ اجرا متمایز می‌کند: تحلیل، پرسشگری و شکل‌دهی ایده.

 

کپی‌کاری؛ عادی‌سازی یک انحراف

کپی‌کاری در فضای آموزشی دیگر یک اتفاق حاشیه‌ای نیست؛ به رفتاری نهادینه تبدیل شده است.
دانشجو برای هر پروژه ابتدا نمونه‌های خارجی را جست‌وجو می‌کند، الگوهای موفق را می‌یابد و سپس نسخه‌ای بومی‌شده از همان‌ها ارائه می‌دهد.

این روند غالباً با عنوان «الهام گرفتن» توجیه می‌شود، اما در عمل، بازتولید است نه خلق.

تکرار این الگو، ذهن را به بازسازی عادت می‌دهد و توانایی شکل‌دهی ایده مستقل را تضعیف می‌کند. آسیبی که شاید در کوتاه‌مدت دیده نشود، اما در بلندمدت، بنیان خلاقیت حرفه‌ای را فرسوده می‌کند.

 

هوش مصنوعی؛ توسعه ظرفیت یا حذف فرایند؟

ورود هوش مصنوعی می‌توانست نقطه عطفی در آموزش طراحی باشد؛ ابزاری برای گسترش امکان‌ها و تسریع آزمایش ایده‌ها. اما در بسیاری موارد، به میانبری برای عبور از مرحله تفکر تبدیل شده است.

به‌جای اتود زدن، پرامپت نوشته می‌شود.
به‌جای تحلیل مخاطب، خروجی آماده دریافت می‌شود.
به‌جای دفاع از استراتژی، تصویر نهایی ارائه می‌شود.

در چنین شرایطی، نقش طراح تغییر می‌کند: از خالق به انتخاب‌کننده.

این تغییر، صرفاً تکنیکی نیست؛ تغییری هویتی است.
اگر آموزش طراحی دانشجو را به اپراتور نرم‌افزار و تولیدکننده خروجی‌های سریع تبدیل کند، آن نقش در آینده‌ای نزدیک به‌راحتی قابل جایگزینی خواهد بود.

 

بازتاب در بازار ایران

پیامدهای این روند را می‌توان در بازار نیز مشاهده کرد.
نگاهی به قفسه فروشگاه‌ها نشان می‌دهد:
• بسته‌بندی‌های مشابه و قابل‌جایگزین
• هویت‌های بصری تکراری
• تقلید از سبک‌های خارجی بدون درک زمینه فرهنگی
• تصمیم‌گیری بر اساس ترندهای کوتاه‌مدت

این وضعیت ناشی از کمبود ابزار نیست؛ نتیجه ضعف در تفکر استراتژیک است.

وقتی طراحی به اجرا تقلیل یابد، ارزش راهبردی خود را از دست می‌دهد. نه تمایز پایدار می‌سازد و نه قدرت اثرگذاری فرهنگی دارد.

 

ابزار، سرعت ایجاد می‌کند.
هوش مصنوعی، تنوع تولید را افزایش می‌دهد.
اما تنها تفکر است که جهت و تمایز می‌سازد.

اگر آموزش طراحی در ایران نتواند خلاقیت اصیل، تحلیل عمیق و جسارت پرسشگری را تقویت کند، طراحی به خدمتی اجرایی و قابل تعویض تبدیل خواهد شد.

پرسش اصلی این نیست که چه نرم‌افزاری می‌دانیم.
پرسش این است که آیا می‌توانیم مستقل بیندیشیم و از ایده خود دفاع کنیم؟

بحران امروز آموزش طراحی، بحران فناوری نیست.
بحران اندیشیدن است.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا